قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

سید علی ضیا،پسری از کاشانه - دل نوشته های سید علی ضیا
 
سید علی ضیا،پسری از کاشانه
درباره وبلاگ


آهو نديده اي که بداني فرار چيست..
صحرا نديده اي که بفهمي شکار چيست
بايد سقوط کرد و همين طور ادامه داد..
دريا نرفته اي که بچشي ابشار چيست
پيش من از مزاحمت بادها نگو
طوفان نخورده اي که بفهمي قرار چيست
هي سبز در سفيدي چشمت جوانه زد
يک بار هم سوال نکردي بهار چيست
در خلوتت به عاقبتم فکر کرده اي؟
خب کيفر صنوبر بي برگ و بار چيست؟؟
روزي قرار شد برسيم اخرش به هم
حالا نگو پس از نرسيدن قرار چيست....
ـــــــــــــــــــــــــــ
وقتي ابدچشم توراپيش
ازازل می آفريد
وقتي زمين نازتورادر
آسمانها مي کشيد
وقتي عطش طعــــم
تورابااشکهايم مي چشيد..
من عاشق چشمت شدم ،
نه عقل بودو نه دلي
چيزي نميدانم ازاين ديوانگي یاعاقلي..
يک آن شداين عاشق شدن
دنياهمان يک لحظه بود
آندم که چشمانت مراازعمـــق چشمانم ربود
وقتي که من عاشق شدم
شيطان به نامم سجده کرد
آدم زميني تر شد و
عالم به آدم سجده کرد
من بودم وچشمان تو ،
نه آتشي و نه گِلي..
چيزي نميدانم از اين ديوانگي و عاقلي
من عاشق چشمت شدم
شايد کمي هم بيشتر..
چيزدرآنسوي يقين شايد
کمي هم کيش تر
آغازوختم ماجرا لمس تماشاي تو بود
ديگر فقط تصوير من
درمردمکهاي تو بود...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کمی تا قسمتی ابریست چشمان تو انگاری
سوارانی که درراهندمیگویند می باری
توراچون لحظه های آفتابی دوستت دارم
مبادا شعله هایم را به دست بادبسپاری
مبادابعداز آن دیدارهای خیس ورویایی
مرا درحسرت چشمان ناز خویش بگذاری
زمستان بودوسرمایی تنم را سخت می لرزاند
ومن درخواب دیدم دردلم خورشیدمی کاری
هواسرداست ونعش صبح روی جاده می رقصد
عطش دارم بگو: کی بردلم یک ریز می باری...؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با تو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
با تو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
با تو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند
با تو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
و ابر، حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند
باتو فقظ باتو همه چیز زیباتر است زیبای من..
دکتر علی شریعتی
--------------------------
صراط مسقتیم چشمهایت
گاهی وقتها نوشتنت نمی اید
قدم زدن را هم دوست نداری
چای هم برایت بی مزه شده
از سیگار کشیدن میترسی
از حرف زدن با دیگران حالت بهم میخورد
حتی اعصابت هم خورد نیست
خسته نیستی
دل زده نیستی
اما تا دلت بخواهد غم داری
شاید الکی
بعضی وقتا حالتان مثل همیشه ی من است
--------------------------------
خودم با خودم آشتی میکنم
خودم با خودم کنار ساحل راه میروم
به روی خودم نمیاورم دست هایم از گرمای دست تو خالیست
باران میبارد و من عاشق تر میشود
سیگار برایت روشن میکنم و میگذارم تا اخر بسوزد شاید بیایی کنارم
خودم با خودم قهر میکنم
خودم با خودم آشتی میکنم
تو نمیدانی وقتی همه چیز مردی میشوی یعنی چه این نبودن
یعنی چه این تنهایی
باران میبارد باز من قدم زدنم ادامه دارد
چقدر خوب است حتی با خیالت قدم زدن زیر باران
بانو
------------------------------
چشمهایت را آویزان کرده ای میانه ی صورتی که تماشایی ترین اتفاق جهان است
بانو دلم میخواهد از تو نگویم
اسمت را عوض کنم
دلم میخواهد دیگر بغض نکنم
خسته شده ام از بس هر کس مرا دیده است پرسیده است تو کیستی
و من جوابی نداشته ام
خسته ام از بس تو را اشتباهی گرفته اند میان ادم ها که هیچ شباهتی با من ندارند
بانو خسته ام
تو چشمهایت را آویزان کرده ای میان صورتی که تماشایی ترین صورت جهان است و حتی سر نمی چرخانی...

بانو خسته شده ام از بس گفته ام نگاهم نمیکنی
دستهایت را دریغ میکنی
و...
از بس گفته ام نیستی و پیدایت هم نمیشود

دیوانه ام کردی
اگر دیوانه پسندی از دیوانگی هم خوشم می اید
راستش را بگویم
دیوانگی با تو عالمی دارد به بزرگی
همین ندیدن ها و نشنیدن ها و نگرفتن ها
های
که دلم...
های که چشم هایت را آویزان کردی میانه صورتی که تماشایی ترین اتفاق جهان است

<><><><<><><<><>

حق کپی با ذکر منبع لطفاٌ

93/06/09 :: 10:59 ::  نويسنده : FarnaaZ

سلام دوستای خوبم شرمندتونم که گرفتاریام

بهم اجازه ندادن این مدت درخدمتتون باشم....

در مورد بیماری پدر آقای ضیام اگه خودشون صـــلاح بدونن تو پیجاشون هم فیس بوک

هم اینستاگرام اعلام میکنن ومنم اطلاع میدم تا خودشون چیزی نگفتن منم چیزی نمیدونم

اما شما برای شفای تمام بیماران الخصوص پدر بزرگوار آقای ضیا

خیلی دعاکنید انشالا شفاشون رو از جدشون میگیرن

امین


برچسب‌ها: دلنوشته های جدید
92/06/20 :: 10:56 ::  نويسنده : FarnaaZ

92/06/02 :: 1:37 ::  نويسنده : FarnaaZ


92/05/14 :: 8:53 ::  نويسنده : FarnaaZ
http://funigma.com/wp-content/uploads/2013/08/965374_1402961119919874_953849821_o.jpg

92/03/15 :: 11:0 ::  نويسنده : FarnaaZ


+++++

ادامه عکسها درادامه مطلب ...


برچسب‌ها: علی ضیا, عکس جدید, دلنوشته

ادامه مطلب ...
92/03/14 :: 15:29 ::  نويسنده : FarnaaZ

با هر بهانه و هوسی عاشقت شده ست
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده ست

چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود
گیرم که برکه ای، نفسی عاشقت شده ست

ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست 

پر می کشی و وای به حال پرنده ای
کز پشت میله قفسی عاشقت شده ست 

آیینه ای و آه که هرگز برای تو
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده ست   

(فاضل نظری)    

پی نوشت:عکس مربوط به جشن نفس سال پیش هست


++

دلنوشته در ادامه مطلب..


برچسب‌ها: علی ضیا, دلنوشته, شعر زیبا, جملات زیبا

ادامه مطلب ...
92/03/13 :: 23:40 ::  نويسنده : FarnaaZ


برچسب‌ها: علی ضیا, دلنوشته

پسری از کاشانه- مجله زندگی ایرانی

یک روز در شهر گل و گلاب




آخرین نتیجه آرای چهره های محبوب ایران
سید علی ضیاء با بیش ازهشت هزار رای در رده دوم!

36859702718953245465.jpg


48746014759427866208.jpg52020578940173632138.jpg

روی عکسها کلیک کنید.


++++

02181355274953203628.jpg

روی عکس کلیک کنید


برچسب‌ها: علی ضیا, مجله زندگی ایرانی, عکس جدید, مصاحبه

ادامه مطلب ...
92/03/11 :: 16:18 ::  نويسنده : FarnaaZ

بلاگفاااااااااا



++++



برچسب‌ها: دلنوشته جدید از علی ضیا, شهره احدیت

تماشا: ترانه و شعر از همیشه سال های جوانی انسی با لحظه های من داشته است. گاه و بیگاه، تک بیت هایی، غزل هایی و خیلی وقت ها متن هایی برای او که در همیشه نیست نوشته ام. برای او که گاه و بی گاه خوابش را می بینم. روزهای سخت سال 91 آغاز شده بود، من از سختی روزهای پیش رو خبر نداشتم و در دلم نقل حرف هایی بود اینچنانی و آنچنانی!

فکر می کردم امسال، سال رفاقت ها و دوستی ها خواهد بود فکر می کردم تمام آدم هایی که به من لبخند می زنند، آدم هایی شبیه من، آدم هایی شبیه ما هستند. تزویر و ریا و دروغ را از میانه چهره شان تشخیص نمی دادم. فکر می کردم چقدر خوب است که آدم های زیادی به من سر می زنند. آدم های زیادی من را دوست دارند، آدم های زیادی حالم را می پرسند ... و نمی دانستم رفیق های نایاب، میانه آن زیادی ها گم شده اند و من تنها تزویر و دروغ و ریا می بینم.

یادداشت علی ضیاء در مورد همکاری با رضا صادقی در «همین»
حالم مثل همیشه...

ادامش در ادامه مطلب



با تشکر از" فاطمه خانومی " عزیزم :}


برچسب‌ها: علی ضیا, دلنوشته, رضا صادقی, بخند, البوم

ادامه مطلب ...


برچسب‌ها: علی ضیا, دلنوشته
91/12/17 :: 22:45 ::  نويسنده : FarnaaZ

 نوشته ی جدید آقای ضیا در مجله زندگی ایرانی


این خاصیت گردی زمین است.از هر سمتی بچرخانیش باز برمی گردد سر جای اولش.زمین آنقدر چرخید تا رسید به سال91،سال عجیبی بود.از هر جهت که فکر کنیم سالی بود بس عجیب.
ابتدای سال در خانه کاشان مثل همیشه آغاز شد،روزهای بعد را در بندرعباس ادامه دادم،شهری با مردمانی بی نظیر،کنار خلیج همیشه فارس...14فروردین باز هم تهران،روزهای عید دیدنی تازه برایم آغاز شد.چند روزی که گذشت به دلایلی که گفتنی نیست با علی زاهدی تصمیم گرفتیم پیش تولید نیمروز91 را آغاز کنیم.نیمروز با اتاق فکرهای زیاد آغاز شد،تیتراژها با صدای شهرام شکوهی و بهنام صفوی ساخته شد،مهمان ها دعوت شدند اما...
اما نشد،من با علی زاهدی کار دیگری را برعهده گرفتیم،کاری سخت از پس روزهای سخت،روزهایی که دوستانم را بیشتر شناختم و دوستانی تازه پیداکردم.عده ای تنهایم گذاشتند،عده ای از سر منفعت ماندند و بعدها خودشان را نشان دادندو عده ای همراه بودند و هستند.روزهای سخت سنگ صبورم علی زاهدی بود.
باز برای برنامه ای دیگر تیتراژ ها ساخته شد.این بار بنیامین بهادری و رضاصادقی که هنوز شرمنده او هستم و بنیامین که با مهر هرچه تمام تر پای من ایستاد.روزهای سخت گذشتند و من فکر می کردم از این سخت تر مگر می شود؟!
یک هفته از عید فطر نگذشته بود که پدرم سکته کرد و من تازه فهمیدم سخت ترین روزها و دقایقم همین دیدن بیماری پدر است.
شب های بیمارستان تا صبح بیدار ماندن و روزگاری که بر من عجیب بود.
پدرم آرام تر که شد باز پیشنهاد نیمروز سر زبان ها افتاد.من حالم خوب نبود و عده ای تلاش می کردند مرا به حاشیه ببرند...
باز تنها سنگ صبورم علی زاهدی بود و دوستی که باهم قرار گذاشتیم فاش نشود آنچه میان ماست.یادم هست روز تولدم بیش از 3بار کل بلوار آفریقا را بالا پایین رفتم،دنیا روی سرم خراب شده بود،مگر می شود در این حد نامردی؟
انگیزه ای برایم نبود و باز علی زاهدی آرامم می کرد.روزی که علی زاهدی دوباره پیشنهاد نیمروز را به من داد یادم هست،اما نیمروز قرار نبود بشود...
و ویتامین3 11آذر ماه شروع شد.برنامه ای که سبکی متفاوت در اجرا و برنامه سازی به همراه داشت و تلاش این بود حال مردم را خوب کند.
ویتامین3 دیده شد و مت به لطف خدا و نگاه مهربان مردم بالیدم.همه چیز دست به دست هم داد تا تایم صبح شبکه3 انتخاب اول مردم شود مثل زمان ظهر سال90.
حالا فکر میکنم من دلم برای شیراز تنگ شده،برای بامداد چهارشنبه های رادیو،برای...
اما خوشحالم،خوشحال چون با یک کار تیمی و استقامت در مقابل مشکلات ویتامین3 صبح مردم شده ایم...
سال91 عجیب بود،نه تنها به خاطر سختی هایش یا دلتنگی هایش...بلکه کلی اتفاق عجیب نگفتنی افتاد...حال پراید در سال91 پرسیدن دارد...
ولی من فکر می کنم آجیل شب عید و گرانی قبل از عید باید راهی باشد برای نزدیک شدن آدم ها بهم،برای رفاقت بیشتر،برای همدلی ما و نزدیک شدن به خدا.
92/1/1 روز جدیدیست ،به امید سالی پر لبخند برای مردم عزیز تر از جانم
علی ضیا

---------------------------------------------


ویدئو گفتگوی سید علی ضیا با حامد کاویانپور {بازیکن سابق پرسپولیس} و محمد محمدی { دروازبان سابق استقلال} در برنامه امروز ویتامین سه

دانلود


نظر فراموش نشه دوستان

91/12/03 :: 15:8 ::  نويسنده : FarnaaZ

سسسســــــلام دوستــــای خوبــــــــــــــم. حالتون چطوره؟؟؟Heart
من اومـــدم دوبــــاره پــــر انرژی در خــــدمت شــما عزیـــزان باشـــــم.
اول یه تشــــــکر دارم از دوســـــت خوبــــم فاطــــمه که تـــو ایـــن 3 روز باشــــما بوده، بــعدم از هوادارـــــــی عزیـــز ممــــنون که به وب سرزدیـــــد.



یا علــــــی


+

------------------

دلنوشته جدید از علی آقا -پنجشنبه 3 اسفند


پنجشنبه
ساعت5:30 موبایلم زنگ میزند
از خواب بیدار میشوم
با خودم میگویم 5 دقیقه ی دیگر بخوابم
خوابم نمیبرد از استرس
و فکر میکنم حالا که دیگر کسی نیست که مرا بیدار کند
بگذار بیدار باشم
بلند میشوم
چای ساز را روشن میکنم
اب به جوش می اید
لباسهایم را میپوشم حال چای خوردن را ندارم
ساعت حدود ها 6 صبح است
در خانه را میبندم
اسانسور را میزنم
به خودم میگویم دیر نشود امروز
یادم می افتد که امروز پنجشنبه است
بر میگردم در خانه را باز میکنم
پدر میپرسد چرا برگشتی؟
میگویم یادم نبود امروز چند شنبه است
پدرم میگوید اینکه یادت میرود چند شنبه است
چه ساعتی ایست
نشانه ی عاشق شدن است
من اهل هیاهو نیستم
چشمهایم جار میزنند عشق تو را
حرفهای ساده میزنم
اما شاید خوب بودن زیادی هم خوب نیست
اما شاید شبیه ادمهای این روزگار نبودن هم زیادی خوب نیست
به خاطر انکه کسی باورش نمیشود
این خوبی را
راستت را هم دروغ میپندارند

91/12/03 :: 0:49 ::  نويسنده : FarnaaZ

91/12/02 :: 20:52 ::  نويسنده : FarnaaZ




   دلم برایت تنگ می شود در این هوای پاییزی

 

           حتی، چای بهار نارنج  هم عطر پاییز را نمی برد

 

           به تو فکر می کنم و به لبخند هایی که نزده ای

 

           به هوایی که می آید

 

           به پاییز سختی که پیش روی من است

 

           دلم برایت تنگ می شود

 

           ساده، ساده، خیلی ساده، هر روز....!

 

سید علی ضیاء

91/11/30 :: 19:21 ::  نويسنده : FarnaaZ
سلام عزیزای گلم. من فاطمه هستم نویسنده جدید وبلاگ, این چند روز که دوست عزیزم فرناز نیست در غیابش من وبو میچرخونم
امیدوارم از مطالبی که براتون میذارم خوشتون بیاد, همچنین شما هم باید نظر بدیدا.. مرسی از همتون




دلنوشته جدید از سید علی ضیاء





برچسب‌ها: اس ام اس جدید, اس ام اس عاشقانه, اس ام اس زیبا, اس ام اس دلتنگی, اس ام اس دخترانه

91/11/28 :: 0:4 ::  نويسنده : FarnaaZ


در انتهای هر سفر،

در آینه

دار و ندار خویش را مرور میکنم:

این خاک تیره، این زمین،

پاپوش پای خسته ام!

این سقف کوتاه، آسمان،

سرپوش چشم بسته ام!

اما.. خدای دل!

در آخرین سفر

در آینه به جز دو بیکرانه ی کران،

به جز زمین و آسمان،

چیزی نمانده است!

گم گشته ام... کجا؟!

ندیده ای مرا؟!...



دلنوشته از مرحوم حسین پناهی

91/11/27 :: 3:19 ::  نويسنده : FarnaaZ

میشه نگام کنی راحت شه زندگیم

چشم بر ندار ازم میپاشه زندگیم
لب بستم از تو افطار می کنم
من عاشق تو ام اقرار می کنم
اقرار می کنم به یاد تو هنوز
هم سخته خواب شب هم خنده های روز

از تو حواسمو هی پرت میکنم
با قلب بی کسم هی شرط میکنم
حالا که اومدم چیزی برام نیار
تا دیر تر نشه راهی جلوم بذار
برگشتن های دیر دل بستن های زود
باور نمیکنی دست خودم نبود
دست خودم نبود

   ........   مطالب قدیمی‌تر >>
پيوندها
 
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک